شربت آبلیمو

وب‌نوشت‌های کیوان‌سیدی‌ویند

سفرنامه‌ای که نوشته‌نشد (جماعت بلبشو، اجتماع هرکی‌هرکی، جامعه‌ی بی‌قانون…)

پارسال عید رفته‌بودیم ایران. یعنی چهارشنبه‌سوری رسیدیم و دو روز بعد از سیزده‌بدر برگشتیم. یه کار اداری داشتیم که اون رو هم بابا به‌واسطه‌ی آشنایی‌ای که با اداره‌ی مزبور داشت، سر نیم‌ساعت قضیه رو فیصله داد.  امسال اما به لطف سازمان معظم مهاجرت کانادا و ارسال دیرهنگام کارت‌های اقامت مجبور شدیم سفر رو به تعویق …

سفرنامه‌ای که نوشته‌نشد (روایت‌هایی از دوستان دبیرستان …)

خیلی وقت بود که اینقدر احساس خوبی نسبت به‌خودم نداشتم. نه اینکه از خودم بدم بیاد، هرگز نشده. احساس غرور از بهترین بودن در جامعه‌ای که هستی منظورمه. شاید اثرات مهاجرته. سختی‌هاش طبقه‌ی اجتماعی آدم رو دست‌کم برای مدتی پایین می‌کشه و مشغله‌هاش نمی‌ذاره پتانسیل‌هایی که داری رو آزاد کنی. در این سفر فرصتی دست …

سفرنامه‌ای که نوشته‌نشد (در محضر پدر…)

ساعت چهار بعدازظهر روزی که ما رسیدیم اردبیل، بابا بیمارستان بستری شد. ظاهراً یکی دو روز قبلش لخته‌ای در یکی از رگ‌های پای چپ باعث تورم شدید پا شده‌بوده و دکترش دستور داده‌بوده که سریعاً بستری بشه. رسیدنم مصادف شد با فهمیدن تمام اتفاقاتی که افتاده بود و من ازش مطلع نبودم. کلیشه‌ی پدر ستون …

سفرنامه‌ای که نوشته‌نشد (کیوان خان در اداره‌ی گذرنامه…)

به برکت دول فخیمه‌ی کانادا و ایران – زمان الف‌نون (ل) – سفارت‌خانه‌های دو کشور در دوکشور پلمپ و اتباع دوکشور در دوکشور آلاخون والاخون شدن. ما هم که برای تعویض گذرنامه خون‌دل‌ها خورده و جور دوران برده‌بودیم، گذرنامه‌های نو به‌دست وارد خاک پاک وطن شدیم. افسر گذرنامه بسیار با احترام (جدی می‌گم و طعنه …

سفرنامه‌ای که نوشته‌نشد (مفهوم مجهولی به‌نام حق تقدم…)

کلاس جدیدی در هواپیمایی‌ها درست شده که به‌اش می‌گن کامفورت (راحت) کلاس. ظاهراً دوسه‌سالی هست که ایجاد شده و ظاهراً محصول پیدایش طبقه‌ی خاصی از مسافران هست که پول بیزینس ندارن ولی می‌خوان راحت‌تر از اکانومی سفر کنن. پارسال هم با همین کلاس رفتیم ایران. مشکلش اینجاست که این کلاس فقط در پرواز تورنتو-استانبول هست …

سفرنامه‌ای که نوشته‌نشد (فرار از سرما به‌سوی زمهریر)

زمستونی که گذشت (البته بعضیا می‌گن هنوز نگذشته) خیلی طولانی بود. امیدوار بودیم که توی سه هفته‌ای که می‌ریم ایران، اونجا هوا خوب باشه و وقتی برمی‌گردیم اینجا هم هوا بهتر بشه. کلی هم به دوستانی که اینجا بودن پز این قضیه رو داده‌بودیم. فرودگاه تبریز که از هواپیما پیاده شدیم هوا کمی به قول …

سفرنامه‌ای که نوشته‌نشد

برای عید تصمیم داشتیم یه سر بریم ایران و در کنار خانواده سال رو نو کنیم. من هم قصد داشتم که برای این سفر، سفرنامه‌ای بنویسم و عکس‌هایی که قرار بود با دوربین جدید بگیرم رو در کنار سفرنامه آپلود کنم تا روایتی تصویری‌ از اون‌چه مقرر بود بنویسم هم به‌خواننده‌ی گرامی عرضه بشه. دو …

‌‌یکی کمه؟ دوتا غمه؟ چن‌تا بشه خاطر جَمعه؟

مقوله‌ی جمعیت خیلی موضوع ساده‌ای نیست، از یک بعد می‌شه گفت که این واقعیت داره که هرم سنی در ایران به‌سمت پیر شدن می‌ره و در آینده‌ی نزدیک جامعه شاهد خیل عظیمی از سالمندان مستمری‌بگیر خواهد شد که لزوماً در تولید ثروت مشارکتی ندارند. این فی‌نفسه چیز بدی نیست تا زمانی که درآمد سرانه شهروندان …