شربت آبلیمو

وب‌نوشت‌های کیوان‌سیدی‌ویند

می به‌قدح ریختی…

شش سال گذشت از خردادترین ماهی که توی این سی‌واندی سال خاطر دارم. کلاً از اولش این خرداد از اون ماه‌هایی بود که آدم رو حالی‌به‌حالی می‌کنه. شاید برای استرس‌های ثلث سوم، شوق تابستون، روزهای خیلی بلند. یه سردرگمی‌ای داشت که هم هیجان‌انگیز بود و هم دلهره‌آور. ولی همه‌ی خردادهایی که دیدم و گذشتن، روی هم به‌اندازه‌ی یه روز اون خرداد نمی‌شن.

Iranian reformist presidential candidateبخش پایانی مناظره‌ی میرحسین با الف‌نون (ل) یکی از اتفاقاتیه که باید در تاریخ معاصر ما ثبت بشه. جاییکه میرحسین گفت: «شایسته‌ی رییس دولت نیست که یه شهروند رو، بدون اینکه توی دادگاه محکوم شده‌باشه، در جاییکه نمی‌تونه از خودش دفاع کنه، متهمش کنی.» یا نقش قوه‌ی قضاییه رو به الف‌نون (ل) گوشزد کرد که: «بنده می‌گم قوه قضاییه حکمتش اینه و آقای احمدی‌نژاد هم اینو بهت می‌گم. بدانید. قوه‌ی قضاییه در جهان معنیش اینه. وقتی کسی رو محکوم می‌کنه یعنی بقیه‌ی ملت بری هستن. بری هستن. این یه اصل اسلامیست.» وقتی روحیه ددمنشانه‌ی الف‌نون رو به‌رخش کشید و گفت: «ما یه هسته‌ی خیلی سالمی داریم که یک نفر در مورد اون هسته نمی‌تونه حرف بزنه. افراد بسیار وارسته، بسیار معتقد، بسیار مومن در اونجا هستن. اگه بود هم الان شما نام می‌بردین. شما روحیه‌تون اینجوری هست… » وقتی گفت: «ما از همه ملت استقبال می‌کنیم که از بنده حمایت بکنن که این رای رو ببرم که این تغییر و ایجاد بکنم.» یا «بنده خبر دارم که متاسفانه عوض اینکه – یکی از دلایل مشکلات دولت همینه – معاون اجرایی آقای رییس‌جمهور مشغول حل مشکلات مردم باشه، مشغول رفتن و سرکشی به این پرونده، به اون پرونده، به اینجا به اونجاست که یه چیزی بسازن که به‌درد امشب بخوره که یکی رو بلکه خِر بگیرند و اذیت بکنن. بنده اومدم که این روحیه رو عوض کنم. به‌مردم می‌گم. بنده این روحیه رو عوض می‌کنم.» یا «بنده صحبت نکردم در مورد شما، چهارسال. وقتی کارد به‌استخونم رسید از نظر وظیفه، بنده اصلاً هیچ انگیزه‌ای نداشتم. دیدم کشور رو شما به‌خطر می‌ندازید.» یا «آقا شورای پول و اعتبار برای اینه که شما رو محدود بکنه، بنده رو محدود بکنه. سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی برای اینه که نذاره شما هرجوری که دلت می‌خواد هزینه بکنی … این به‌صلاح همه‌مونه. به‌صلاح شماهم هست، به‌صلاح بنده‌هم هست، به‌صلاح همه‌ی ملت ماست. شما این کار رو نکردی.» یا وقتی‌که سیاست خارجی احمقانه‌ی الف‌نون (ل) رو تحلیل کرد: «ما هی داریم پیش‌بینی می‌کنیم آمریکا فرو می‌ریزه. بنده چهار ساله دارم می‌شنوم که اسرائیل درحال فروپاشیه، فرانسه درحال فروپاشیه، آمریکا درحال فروپاشیه، خب براساس این ما سیاست خارجی تدوین می‌کنیم. خب معلومه که به بیراهه می‌ریم. معلومه که اشتباه می‌کنیم.» یا وقتی مردم رو به عزت نفس و عمیق بودن دعوت کرد: «من از همه‌ی مردم تشکر می‌کنم و مردم رو – می‌دونم که همینجور هستن – یه‌کمی به عمیق بودن به‌اصطلاح دعوت می‌کنم. به ارزش‌ها دعوت می‌کنم. مردم رو خار کردن، با یه نامه دنبال ماشین خودت کشیدن، به‌عنوان اینکه ما داریم سیاست رودررو با مردم داریم، این روش کار نیست. برای مردم باید تولید ایجاد بکنیم. کار ایجاد بکنیم. تولید ملی‌مون رو تقویت بکنیم. صنعت خودمون رو باید تقویت بکنیم … یه عِرق ایرانی حداقل باید داشته‌باشیم…»

قیافه‌ی درهم‌رفته‌ی الف‌نون (ل) در انتهای مناظره باید در تاریخ‌ معاصر ثبت بشه و جمله‌ای که بعد از خداحافظی مجری زد و حکایت از مقهورشدن داشت: «بالاخره آقای موسوی همینطور اتهام‌ها رو همینطور ردیف می‌کنه بعد می‌گه من نمی‌خوام بزنم [یا یه همچین چیزی] .»

میرحسین از خاطره‌ی مردم ایران پاک نمی‌شه. حتی اگه شانزده‌سال حبس خانگی بشه. هرسال که می‌گذره، میرحسین عزیزتر می‌شه و دشمناش ذلیل‌تر. هرسال که می‌گذره، مردم بهتر می‌فهمن که میرحسین چی گفت و دغدغه‌ش چی بود. همونطور که در بیانیه‌ی شماره‌ی ۱۳ گفت: «پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *