شربت آبلیمو

وب‌نوشت‌های کیوان‌سیدی‌ویند

مریضی تو؟ آزار داری؟ روانی…

از همون فصل اول بازی تخت‌وتاج (ترجمه‌ی Game of Thrones) مشخص بود که این جرج آر آر مارتین کمر به قتل همه‌ی الگوهای ذهنی و روانی خواننده-بیننده بسته؛ وقتی در اوج بهت و حیرت خواننده-بیننده، می‌زنه ند استارک رو می‌کشه. ند استارکی که نشان دست رو می‌کنه و می‌ندازه جلوی شاه. ند استارکی فقط کافی بوده بشینه روی تخت تا شاه بشه و درعوض شاهی رو بخشیده به رابرت باراتیان و شخصیت‌های داستان (از کلیسی و لرد اسنو بگیر تا سرسی و تایران لنیستر) هنوز از زیر خیمه‌ی سنگینش نتونستن در بیان. بدی کشته شدن ند استارک این نبود که قهرمان داستان بمیره. بدی کشته شدن ند استارک این بود که مردی که به شرافت می‌شناسیش بعد از اینکه به قدرت حرامزاده‌ی ترسو سرخم می‌کنه، کشته می‌شه. مردن ند استارک، مردن یه مفهومه نه یه آدم. مفهوم شرافت. از مرگ ند استارک به بعد اتفاقی نبود که من رو خیلی ناراحت کنه. مثل اینه که بری واندرلند و قبل از همه‌چی بانجی جامپینگ کنی و بعد بیای چرخ‌وفلک سوار شی.

کشته شدن شازده اوبرین اما چیزی بود تو مایه‌های مرگ ند. البته خیلی عمیق‌تر من رو ناراحت کرد. برای من شکوه صحنه‌ی انتقام خیلی تاثیرگذاره. اجازه بدین از کلیشه‌ی برتری لذت بخشش نسبت به انتقام بگذریم، چون اغلب اوقات واقعیت نداره. بخشش وقتی معنی داره که اولاً شخص خطاکار در موقعیت ضعف باشه و ثانیاً از صمیم دل از کار بدش برگشته باشه. برای مثال من عاشق صحنه‌ای هستم در فیلم گلادیاتور که ماکسیموس  کلاه‌خُودش برمی‌داره و رو به امپراتور خودش رو معرفی می‌کنه و وعده‌ی انتقام می‌ده. با اینکه ماکسیموس هم به‌واسطه‌ی زخمی که امپراتور با بزدلی به‌ش زده می‌میره ولی بیننده مرگ ماکسیموس رو با اندکی ناراحتی قبول می‌کنه. چون فرآیند انتقام در ذهن بیننده تکمیل می‌شه. در مورد شازده اوبرین اما مساله متفاوته. اوبرین با شجاعت و دلاوری کسی که خواهرزاده‌هاش رو کشته و بعد از تجاوز به‌خواهرش، سرش رو مچاله کرده، رو با سه‌چهارتا زخم کاری زمین انداخته و داره از لحظه‌ی باشکوه انتقامش لذت می‌بره. بیننده-خواننده هم با اوبرین همراهه و داره از این صحنه کیفور می‌شه. اوبرین سرمست از حس عدالته و در فکر مجازات همه‌ی کسانی که اون فاجعه رو براش رقم زدن. فریاد می‌زنه و فریاد انتقام چقدر مهیجه. بیننده-خواننده هم هم‌دل با اوبرین به‌هیجان اومدن… که جرج مارتین خان تصمیم می‌گیره که یه زوری به اون نره غول بی‌شاخ و دم بده تا کله‌ی اوبرین رو هم مثل کله‌ی خواهرش مچاله کنه. بدتر از اون اینکه آخرین کلماتی که اوبرین قراره بشنوه از گلوی قاتل خواهرشه که آره من بودم به خواهرت تجاوز کردم و سرش رو مچاله کردم و خوب کاری کردم و سر تو رو هم مچاله می‌کنم. مرگ شازده اوبرین، مرگ یه مفهومه. مفهوم شکوه انتقام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *